تبليغاتX
 .

 .

به 5 تا از دوستای صمیمیم اس ام اس دادم :
« یه مشکلی برام پیش اومده ، پول لازم دارم ...
یه ماه دیگه پس میدم ! »
جواب هاشون دیدن داشت !!
نوشته شده در 90/07/05ساعت توسط كاوه| |

اعتراف

در انتظار مرگ
که مانند گربه ای
روی تختخواب خواهد پريد
... من چه بسيار
غمگينم
برای زنم
او اين
بدن
خشک
سفيد
را خواهد ديد
يک بار تکانش خواهد داد،
سپس شايد
باری ديگر:
«هَنک!»
هَنک
پاسخ نخواهد داد.
نگرانی من
از مرگم نيست،
برای زنم است
که با اين توده ی نيستی
تنها می ماند.
می خواهم بداند
همه ي شب هايی
که کنار او می خوابيدم،
حتا جر و بحث های بی ثمر
شکوه ويژه ای داشتند
و واژه های دشواری
که از گفتنشان
هميشه
می ترسيدم،
اکنون
می توانند
گفته شوند:
دوستت دارم.
نوشته شده در 90/07/05ساعت توسط كاوه| |

من در
فاتحه خوانی بــِـــــ روح
خویش
بـِـ تکرار رسیدم
.
... ... .
.
فکر میکنی
قرائت را باید تغییر داد یا این
روح را؟
.
.
.
من گم شدم در مدینه ای که به دست خویش
بنا کردم
نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

يك...
دو....
سه....
چندين و چند
...هر چقدر مي شمارم خوابم نمي برد
... من اين ستاره هاي خيالي را
كه از سقف اتاقم
تا بينهايت خاطرات تو جاري است
....
يادش بخير
وقتي بودي
نيازي به شمردن ستاره ها نبود
اصلا يادم نيست
ستاره اي بود يا نبود
هر چه بود شيرين بود
حتي بي خوابي بدون شمردن ستاره ها
نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

شاید پاکترین هوای دنیا متعلق به لحظه ایست که دلمان هوای هم میکند..
نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

اعتراف می کنم:
در هر جای ممکن سر به نیستشان کردم!
از کاشی حمام و مستراح پادگان گرفته،
تا،
معقد ارزانترین روسپی روس در دبی!
... اعتراف میکنم:
من پدر خوبی برای فرزندانم نبودم!

21/06/1390 بهرام نفری
نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

یکـ مــَن

یکـ فــکـر ِ تـُ
بـآهـم " مــآ " نمے شوند !
-
مے شوند آیــا ؟!
نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

بر روحم اسید پاشیدی و دیگر...
کسی نگاهم نمی کند

کاش دیه ات با من برابر بود
و در ملا عام
... قصاصت می کردم!

نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

با توام ای لنگر تسکین! ای تکان های دل! ای آرامش ساحل! با توام ای نور! ای منشور! ای تمام طیف های آفتابی! ای کبود ارغوانی! ای بنفشابی! با توام ای شور! ای دلشوره ی شیرین! با توام ای شادی غمگین! با توام ای غم! غم مبهم! ای نمی دانم! هرچه هستی باش! اما کاش... نه جز اینم آرزویی نیست: هرچه هستی باش! اما باش!
نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

درون خلوت ما غیر در نمی گنجد ! برو که هر که نه یار من است بار من است !
نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

دنیا شروع کرده به لنگیدن .... از وقتی شصتش خبر دار شده دلت نمی خواهد دوستت داشته باشم....!
نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

كنج تنهايي من
سايه اي تكيه به ديوار زده
و به تنهايي من
ميخندد
نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

از تو که حرف می زنم، همه فعلهایم ماضی اند،
ماضی خیلی خیلی بعید
کمی نزدیکتر بنشین
دلم برای یک حال ساده تنگ شده است

نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

بآران آمَـــد

بآران " تُـــند" آمَـــد

اَمـــــا
...
او نَیآمَـــــد

حتـــی آرامـــ ــ ـ ..
نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

آفتاب فخر خود را به زمین میکوبد

نمیخواهم

من همان شب را در افتادگی اش دوست دارم
...
سیاهی آرامم میکند

سنگی بر میدارم

میخواهم خورشید را از هم بپاشم

سنگ به من بدهید
نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

خدایا.. دهانم را بو کن! ببین... بوی سیب نمیدهد!..
نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

سکوتــــــــــــــ مي کنم

به احتـــــــــرام

آن همه حرفــــــــــــ

که در دلمــــــــــ مـــرد
نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

عاشقم...
عاشق آن « میم »
که می آید آخر عزیز ...
و مرا می کند مال تو ....!
نوشته شده در 90/06/28ساعت توسط كاوه| |

یادمه 86 ماه رمضون بود رفتن داداشم خیلی نابودم کرد  دیشب سحر عموم فوت شد !

نوشته شده در 90/05/23ساعت توسط كاوه| |

یبا
زیبا هوای حوصله ابری است
چشمی از عشق ببخشایم
... تا رود آفتاب بشوید
دلتنگی مرا


زیبا
هنوز عشق
در حول و حوش چشم تو می چرخد
از من مگیر چشم
دست مرا بگیر و کوچه های محبت را
با من بگرد
یادم بده چگونه بخوانم
تا عشق در تمامی دل ها معنا شود
یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت
در تندباد عشق نلرزد


زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون را
احساس می کنم
آنگونه عاشقم که نیستان را
یکجا هوای زمزمه دارم
آنگونه عاشقم که هر نفسم شعر است

زیبا
چشم تو شعر
چشم تو شاعر است
من دزد شعرهای چشم تو هستم

زیبا
کنار حوصله ام بنشین
بنشین مرا به شط غزل بنشان
بنشان مرا به منظره ی عشق
بنشان مرا به منظره ی باران
بنشان مرا به منظره ی رویش
من سبز می شوم

زیبا ستاره های کلامت را
در لحظه های ساکت عاشق
بر من ببار
بر من ببار تا که برویم بهاروار
چشم از تو بود و عشق
بچرخانم
بر حول این مدار

زیبا
زیبا تمام حرف دلم این است
من عشق را به نام تو آغاز کرده ام
در هر کجای عشق که هستی
آغاز کن مرا
نوشته شده در 90/05/17ساعت توسط كاوه| |